|
شعر شعر و ادب
| ||
|
ای درخور اوج! آواز تو در کوه سحر و گیاهی به نماز غم ها را گل کردم، پل زدم از خود تا صخره ی دوست من هستم و سفالینیه تاریکی و تراویدن راز ازلی سر بر سنگ، و هوایی که خنک، و چناری که به فکر، و روانی که پر از ریزش دوست خوابم چه سبک، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوته ی زیست، و چه تنها من تنها من و سر انگشتم در چشمه ی یاد، و کبوترها لب آب هم خنده ی موج، هم تن زنبوری بر سبزه ی مرگ، و شکوهی در پنجه ی باد من از تو پرم، ای روزنه ی باغ هم آهنگی کاج و من و ترس هنگام من است، ای در به فراز! ای جاده به نیلوفر خاموش پیام
سهراب سپهری
[ جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 22:50 ] [ علی ]
|
||
| href="http://www.weblogskin.com"target="_blank"> Weblog Themes By : weblog skin ] | ||