|
شعر شعر و ادب
| ||
|
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی من چه کردم کاینچنین بی اعتبارم میکنی؟
روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو گر بگویم گریه ها بر روزگارم میکنی
گر نمیایم به سوی بزمت از شرمندگی است زانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم میکنی
گر بدانی حال من، گریان شوی بی اختیار ای که منع گریه ی بی اختیارم میکنی
گفته ای، تدبیر کارت میکنم وحشی منال رفت کار از دست، کی تدبیر کارم میکنی؟ [ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ] [ 23:57 ] [ علی ]
ای کاش یکی بیاید که وقت رفتن نرود ... [ یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ ] [ 17:33 ] [ علی ]
|
||
| href="http://www.weblogskin.com"target="_blank"> Weblog Themes By : weblog skin ] | ||