|
شعر شعر و ادب
| ||
|
میگن اسبت رفیقِ روزِ جنگه سوار وقتی تفنگ داره سواره تفنگِ دسته نقره ام رو فروختم برایِ وِل قَبای تِرمه دوختم فِرستادم برایش پس فرستاد تفنگ دسته نقره ام داد و بیداد، داد و بیداد [ جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 23:50 ] [ علی ]
درست از اولین باری که رفتی درست از اوین باری که مردم درست از آخرین برگی که باختی درست ار آخرین دستی که بردم درست از روز اول رفته بودی ... همون روزی که من از دست رفتم عزیزم عشق تو بن بست من بود منم تا آخر بن بست رفتم ... [ دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 16:31 ] [ علی ]
من فقط عاشق اینم حرف قلبت و بدونم الکی بگم جداشیم تو بگی که نمی تونم من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام کار و بار زندگی مو بذارم برای فردام من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافه م بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
[ دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 22:32 ] [ علی ]
سکوتم را نکن باور ... من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم ... من آن خرمن من آن انبار باروتم که با یک کبریت آتش میشوم یکسر ... هزاران شعله سرخ کنار هم ... سکوتم را نکن باور ... [ جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:8 ] [ علی ]
سپید بود ، سپید بود زجا پا شدند سربازان [ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ] [ 14:30 ] [ علی ]
کاریش نمیشه کرد،دنیاست دیگه گلم از بس دلم شکست،کم شد تحملم کاریش نمیشه کرد،عاشق شدی برو تو بدتر از همه،کشتی دل منو خیلی دلم میخواست تو عاشقم بودی جایِ بهونه هات،حرفایِ بیخودی خیلی دلم میخواست،کمتر دلت میخواست اینجوری خسته شم،از هر چی بین ماست کاریش نمیشه کرد،دنیاست دیگه گلم از بس دلم شکست،کم شد تحملم کاریش نمیشه کرد،حتی با عشق تو میخوای منو بمون،میخوای بری برو
[ سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 20:2 ] [ علی ]
امسال هم مثل هر سال بدون تو تموم شد امسال هم گذشت و باز مثل هر سال حروم شد امسال هم مثل هر سال نیومدی تو پیشم کم کم دارم از دوریت دیگه افسرده میشم خسته شدم از اینکه تنهایی بشینم تو کنج اتاقم هی عکساتو ببینم خسته شدم و میخوام یادم بره هستم من از همه دنیا دلگیرمو خسته ام ...
[ یکشنبه ششم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 23:14 ] [ علی ]
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی، بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو، بوی
یاس جانماز ترمهی مادربزرگ، با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستهگیمو در میکنم شادی شکستن قلک پول، وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد، بوی
اسکناس تانخوردهی لای کتاب، با اینا زمستونو سر میکنم، با
اینا خستهگیمو در میکنم! فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا، شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور، برق
کفش جفشده تو گنجهها، با اینا زمستونو سر میکنم، با
اینا خستهگیمو در میکنم! عشق یک ستاره ساختن با دولک، ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه، بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب، با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستهگیمو در میکنم! بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری، شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن، توی
جوی لاجوردی هوس یه آبتنی، با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستهگیمو در میکنم....
[ یکشنبه ششم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:37 ] [ علی ]
من از زندگی تو هوات خستم ازت خستم و باز وابستم نگو ما کجاییم که شب بین ماست خودم هم نمیدونم اینجا کجاست بیا با هوای دلم سر نکن بهت راست میگم تو باور نکن از این فاصله سهممو کم نکن بهت خیره میشم نگاهم نکن تو رنجیدی و دل ندادم بری خودم رو فراموش کردم تو یادم بری تو یادم بریزندگیم سرد شه . یه روز این پسر بچه هم مرد شه ولی هر شب از خواب من رد شدی به هر راهی رفتم تو مقصد شدی درست لحظه ای که ازت میبرم تحمل ندارم شکست میخورم نمیشه تو این خونه پنهون بشم بهم سخت میگیری آسون بشم اگه پای من جاده رو برنگشت فراموش کن بین ما چی گدشت
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 22:20 ] [ علی ]
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست دیری است كه از خانه خرابان جهانم بر سقف فروریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر جند كه تا منزل تو فاصله ای نیست
[ یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 15:30 ] [ علی ]
تورو دوست دارم مثل حس نجیب خاک غریب تورو دوست دارم مثل عطر شکوفه های سیب تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد چطور پس دلت میاد منو تنها بزاری تورو دوست دارم مثل لحظه ی خواب ستاره ها تورو دوست دارممثل حس غروب دوباره ها تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد نگو پس دلت میاد منو تنها بزاری توی آخرین وداع وقتی دورم از همه چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه تورو میسپرم به خاک تورو میسپرم به عشق برو با ستاره ها تورو دوست دارم مثل حس دوباره ی تولدت تورو دوست دارم وقتی میگذری همیشه ازخودت تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی بغلت میگیرمو میرم به سادگی تورو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر تورو دوست دارممثل حس لطیف وقت سحر مثل کودکی تورو بغلت میگیرمو این دل غریبمو با تو میسپرم به خاک [ چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ ] [ 23:7 ] [ علی ]
قصه گو قصه نگو واسه خوابوندن من
سعي بيهوده مكن واسه موندن من
قصه گوي خوب من حرفاش برام ترانه بود
قصه هايي كه مي گفت قصه عاشقانه بود
قصه گو قصه نگو قصه گو قصه نگو
صحبت خلقت آدم كه مي شد قصه آدم و حوا رو مي گفت
مي دونست كه تشنه محبتم قصه مجنون و ليلا رو مي گفت
قدرت عشق و اگه مي خواست بگه قصه شيرين و فرهاد رو مي گفت
صحبت از بازي تقدير اگه بود قصه شيرين شهزاد رو مي گفت
قصه گو قصه نگو قصه گو قصه نگو
لحظه فاجعه وقتي مي رسيد اشك توي چشماي من حلقه مي بست
وقتي كه اشكا رو تو چشام مي ديد مي يومد كنار تختم مي نشست
همه شب روي سرم بوسه برسرم مي زد
يادمه خوب يادمه زير لب صدام مي زد
اين كاراش هم واسه من يه قصه بود
رفتنش هم براي دنيا غصه بود
قصه گو قصه نگو واسه خوابوندن من
سعي بيهود نكن واسه موندن من ...
[ یکشنبه بیستم آذر ۱۳۹۰ ] [ 20:10 ] [ علی ]
شاه صنم زيبا صنم بوسه زنم دستهای تو ابريشم قيمت نداره حيف از اون موهاي تو به قرآن مجيد و آيه آيه دلم هر روز و شب سوي تو آيه دگر از طعنه ي مردم نترسم به دنبالت ميام مثل سايه یار گلم کدوم کوه و کمن بوی تو داره یار کدوم مه جلوه روی تو داره یار همون ماهی که از قبله زند سر نشون از طاق ابروی تو داره یار ستاره آسمون نقش زمینه یار خودم انگشترم یارم و نگین یار خداوندا نگه دار از نگینش یار که یار اول و آخر همین یار [ چهارشنبه دوم آذر ۱۳۹۰ ] [ 13:51 ] [ علی ]
چشم هات معیار زیبایی رو توی قلبم عوض کرده !!
[ سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 11:42 ] [ علی ]
کفتر جلد خونمون , کفتر خوب و مهربون کفتر خوب و با وفا , شاه همه پرنده ها وقتی میری تو آسمون , نقطه میشی توی هوا نگات به دستای منه تنت کجا ? دلت کجا ? معلم عزیز من گفته یه انشاء بنویس از گلای روی زمین تا دل ابرا بنویس چی بنویسم طوقی جون حرفی نمونده واسمون انشاء که نیست درد دله حرفای ساده مشکله به نام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه کاشکی که فردا نرسه شبای هیچ بنده خدا نباشه مثل شب ما به آسمون نگاه کنه تا صبح خدا خدا کنه که کاشکی شب سحر نشه هیچ کسی در به در نشه صاحب خونمون فردا نیاد اثاث و تو کوچه ی خیس نریزه با داد و بیداد اگر که نصف شب بابام بساطشو جمع بکنه یه ذره از عربده هاش سر هممون کم بکنه سیلی تو گوشم نزنه وقتی که دلخوشیش کمه مادر بزرگ اگر بازم زیاد برام دعا کنه شاید اگر بیشتر از این خدا خدا خدا کنه اگر که خواهر کوچیکم راه بره بازم بی عصا طوقی خوب و با وفا شاه همه پرنده ها قسم به عزت خدا میبرمت امام رضا معلمم نگاه میکرد به کاشی روی زمین با بغض سردی تو صداش گفت برو بچه جون بشین نمره ی بیست ارزونیت فقط تو انشاء تو نخون خستگیهامو بگیرید غم چشمامو بگیرید درد و از تنم بگیرید بزارین برم از اینجا جنگ من با تن تمومه بردن و باختن تمومه بزارین برم از اینجا موندن و رفتن تمومه نمیخوام و نمیتونم به لبم رسیده جونم نزارین اینجا بمونم بزارین برم از اینجا
[ پنجشنبه دوم تیر ۱۳۹۰ ] [ 1:32 ] [ علی ]
ای خدای مهربون دلم گرفته با تو شعرام همگی رنگ بهاره با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره وقتی نیستی همه چی تیره و تاره کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین و آسمون دلم گرفته آخه اشکامو ببین دلم گرفته تو خطاهامو نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گرفته توی لحظه های من شیرین ترینی واسه عشق و عاشقی تو بهترینی کاش همیشه محرم دل تو باشم تو بزرگی اولین و آخرینی [ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 18:53 ] [ علی ]
درود و ادب خدمت مردم شریف ..... ساده صلح طلب از جنگ گریز... سلام به ساعت مقدس آغاز ... سلام به صندلی خالی بابا ... سلام به مادرمو مادرهای همه .... سلام به وطنی که غربت منه ... آره وطنی که واسم غربت تنه .... دلم نمیخواد کسی بزنه بهش طعنه .... ایران رو دوست داشتم و دارم ولی چه سود .... کشوری که تفریحش حتی با من غریبه بود.... قلم و کاغذی که میبینی دست من ...... تماما یه حسه سیاسی نیست بحث من .... فقط اینه ما مردم خوبی هستیم ... به خدا به موقش همگی دست تو دستیم.... یادتون هست 8 سال دفاع مقدس .... یادتون هست نذاشتیم خاکمون بره از دست ... یادتونه سیزده ساله رفت زیره تانک .... هیژده باید تموم شه تازه بری به بانک.... .. واسه گرفتن یه چک فقط همین..... خدا یه اتفاقی داره می افته رو کره زمین .... میتونیم چرخه زمونه رو برگردونیم .... خداکمک کن همگی سرگردونیم .... میخوایم بریم جلو یه مشکلی داریم.... چاقو میخوریم از پشت اگه سربرگردونیم..... تیک تیک ساعت زمان میره جلو ... داریم میبینیم مردمی که خیره به تو.... میگن خدا کریمه بعضی وقتا باقری!.... صدامو میشنوی ماشالا عاقلی... آخه چرا میزاری به مو برسه... اونقدر قدرت داری که کوه به کوه برسه ... آخه تو که توانه مالیش هم که داری... زمینت بهشته ملک عالیش هم که داری ... بابا چی کم داری که مردم فقیرن... واسه یه لقمه نون دست درازو حقیرن.. چرا یه بچه تپل مپل و سفیده .... یکی توی آفریقا صدگرم گوشت رو ندیده... آخه چرا ترازوت مگه کج شده... .حرف بد رو یکی دیگه زده با ما لج شده ... خدا گوشات سنگینه یا چشات کم سو... دلت میخواد صدات کنم پادشاه ترسو... میگم میخوای حکومت کنی به کشوری ... راهش اینه که مردمو هیچی بهش ندی.... .... میتونیم چرخه زمونه رو برگردونیم .... خداکمک کن همگی سرگردونیم .... میخوایم بریم جلو یه مشکلی داریم.... چاقو میخوریم از پشت اگه سربرگردونیم.. [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 22:28 ] [ علی ]
صورت خسته نگران و بی آرامش و مریض / که قایم شده بود زیره آرایش غلیظ زخمی از خاطرات تلخ دیروز / چشم میدوخت به خیابون سرد بی روح با تحمل سنگینی نگاه آدما / ادامه میداد او به راه نا تمام و اولین بار برای آخرین راه / هه بهتره بگم که آخرین چاه تنها دو دل تو فکر و با تعجب / دنبال چی بود پول یا توجه تو روزگاری که هر کسی دنباله آشناست / دخترک میگرده پی یه فرد ناشناس که از اون غریبه ها یه عده ماییم / آروم اشاره زد که شیشتو بده پایین فقط میتونیم امشبو باشیم با تو و بس / اینو گفتو نشستو دره ماشینو بست پسر میخواست سر صحبتو وا کنه زود / تیکه مینداخت منتظر واکنش بود ولی دخترک صداشو نمی شنید / توی دنیای بود که به سادگی نمیشه دید دیدی که بعضی وقتها بغضی تو گلوته / نمیخوای گریه کنی جلوی کسی که پلوته هـــیییییی امان از این زمان / زمانی که برد دیگه توان از این زبان
سپرده خود رو به دسته باد ، اسیر زندون لحظه ها تو دلش دردایی بی کران ، خسته از حرفهای دیگران اسیر مردای بی مرام و اشک میباره باز خونه ی ما میمونه واسه یه وقت بد سعی نکن با سکوتت زیر پوستم بری / اگه پایه ای میتونیم خونه دوستم بری خوب حاضری با دو نفر باشی یا نه / معلومه که رفتار دخترک ناشیانست سوال تکرار شد حاضری باشی یا نه / و دختر به فکر یک شب و یک آشیانست گفت بریم من که همه چیرو از دم باختم / گناش پای اونا که منو پس انداختن عصبانی از خاطرات خاموش قدیمه / پی محبت میگرده توی آغوش غریبه تو خونه ای رشد کرد که عشق نبود / جای عشق فحش و زیر چشم کبود پدری که جلو مشکلات مختلف ضعیفه / فقط زورش میرسه به دختر ظریفش با خودش گفت پشتم به کیا قرصه / خونوادم اونا رو خدا بیامرزه اون موقع کی بود احترام به حرفهاش بذاره / حالا مجبوره که تنشو به حراج بذاره
بعد چند بار شنیدن ازش میگذریو سیری ممنون از اونی که به دیگری صدامو پاس داد / بگذریم بریم سراغ ادامه داستانی که امروز نوشتنش رو مود من بود / این دردیه که به خیلیا بوده مربوط کوه غم بود ولی یه نور انبوه / پشته کوهه واسه نا امیدی زوده هنوز کاری ندارم به این که کارش خلاف شرعه/ ولی واسه رابطه ها اول علاقه شرطه وگرنه یه روحه که روی جسمی سواره / چه طور تو آغوشی بره که حسی نداره تو این روزگار سیاه و دردناک بی شرم / کاش بگه نگه دار من پیاده میشم راه برای ادامه دادن زیاده بی شک / ای کاش بگه نگه دار من پیاده میشم... [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 16:41 ] [ علی ]
من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم
هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی من شکست داده راخودت برنده مي کنی
نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی [ سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 20:52 ] [ علی ]
غم ميون دو تا چشماي قشنگت لونه كرده شب تو موهاي سياهت خونه كرده دو تا چشماي سياهت، مثل شبهاي منه سياهي هاي دو چشمت مثل غمهاي منه وقتي بغض از مژههام پايين مياد بارون ميشه سيل غمام آباديمو ويرونه كرده وقتي با من ميموني تنهايمو باد ميبره دو تا چشمام بارون شبانه كرده بهار از دستاي من پر زد و رفت گل يخ توي دلم جونه كرده تو اتاقم دارم از تنهايي آتيش ميگيرم اي شكوفه توي اين زمونه كرده چي بخونم
جونيم رفت و صدام رفته ديگه گل يخ توي دلم جونه كرده [ یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 21:18 ] [ علی ]
اگر مانده بودی تورا تا به عرش خدا می رساندنم اگر مانده بودی تورا تا دل قصه ها می کشاندنم خرمنم را به اتش کشیدی .... سوختم من ندیدی ندیدی مرگ دل ارزویت اگر بود .... مانده بودی اگر میشنیدی با تو دریا پر از دیدنی بود ... شب ستاره گلی چیدنی بود خاک تن شسته در موج باران ... در کنار تو بوسیدنی بود بعد تو خشم دریا و ساحل ... بعد تو پای من مانده در گل مانده بودی اگر موج دریا .... تا ابد هم پر از دیدنی بود [ سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ ] [ 22:35 ] [ علی ]
هواکمی سردوخشکه بخاری میسوزه بانفت توی بشکه چراغای کلاس یجوری بیتوانن ولی باهمین امکانتم بچه هامیتوانن روی نیمکتای بی جون چوبی می گردیم لابه لای کتاباپای یه حرف خوبی رشدمیکنیم ماچه سریع تومدرسه بین دیوارای خاکستری سرکوب شدن هر نو نیاز کل سهم مانسل سومیاس نقاشیای بدرنگ رودیوارو شعارای کلیشه ای بیمارو ناظم عبوس یه جاایستاده بایه چوپوغ اخماتوهم یه آدم پیرانغ اززیرعینک همروزیرچشم داشت بچه هارومیزدبی هیچ مزدوچشم داشت تق تق توی دستش یه خطکش بود انگانه انگارخودش یه روزبچه بود آروزمه قبل ازاینکه درختابیشترازاین درختا زرد شه عیدبیادوهمه جاتوکوچه سبزشه توحیاتیم همه توتوهم دشمن داد میزدم مرگ برمن همروکشتم به ما یاددادن کتاب دینی داره خیلی ارزش واسش ذوق میکردیم حتی بیشتراززنگ ورزش وهرسال عید غدیربه علی میگفتن این جایزت واسه همین همکلاسی ارمنیم خودشومسلمون جامیزد یه مدرسه با یه مدیردیوونه که سعی داشت اعتقاداتشوبه مابخورونه گرچه سخت بودهمه چیزخیلی من ولی داشتم به کلاسم یه میلی بجنگ تاتن نکنی لباس رنجو نوشته شده بودروتخته سیاه کلاس پنجم ولی اگه کسی نفهمه تعجب نداشت کسی به سفیدی گچ تخته سیاه توجه نداشت ولی معلم یه چیزی داشت که منوغرق میکرد یه حس خاص توچشماش برق میزد زنگ خورده بچه ها برپا امروزمیخوام بیدارشین شماهاازخواب بچه ها امروزمیخوام ببینم درسشوکی بلده میخوام ببینم چی درسته چی غلطه امروز روز آزمون ذهن کی بسته کی بازبوده شایدخوشتون بیادشایدم بدتون درس امروزدرس کلاس اولتون کی میتونه بگه الف مثله بچه ها قطع کردن حرفشونصفه هرکی میدید خودشو با خرد جواب میداد آب آسمان آخرت امید آرزو آبادی نه بچه هاالف همیشه مثل آزادیست مدرسه تموم شد بایه توشه ای ضمنن حرف معلمم همیشه گوشه ی ذهنم کاش توزندگی مایا نیست مشدیم یاجای این همه درس درس آزادیو بیست میشدیم [ جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 17:30 ] [ علی ]
رفاقت با زمستون کار من نيست نمي خوام خشکساليمو ببيني واست رو ميکنم هرچي ندارم شايد دستاي خاليمو ببيني مث ابرا همش تبعيد ميشم با هيچ کوهي سر سازش ندارم يه موجم که با دريا قهر کرده بدون تو من آرامش ندارم گمت کردم ولي غافل از اينکه خدا با اين بزرگي گم نميشه کسي که محو تصوير بهشته ديگه بازيچه گندم نميشه دارم نابود ميشم دود ميشم دلم هرشب يه داغ تازه داره يه کاري کن دارم از بين ميرم آخه دلتنگي هم اندازه داره [ شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 0:33 ] [ علی ]
چشات آرامشی داره که تو چشمای هیچکی نیست میدونم که توی قلبت به جز من جای هیچکی نیست چشات آرامشی داره که دورم میکنه از غم یه احساسی بهم میگه دارم عاشق میشم کم کم تو با چشمای آرومت بهم خوشبختی بخشیدی خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی تو با لبخند شیرینت بهم عشقو نشون دادی تو رویای تو بودم که واسه من دست تکون دادی از بس تو خوبی میخوام باشی تو کل رویاهام تا جون بگیرم با تو باشی امید فرداهام چشات آرامشی داره که پابند نگات میشم ببین تو بازی چشمات دوباره کیش و مات میشم بمون و زندگیمو با نگاهت آسمونی کن بمون و عاشق من باش ، بمون و مهربونی کن تو با چشمای آرومت بهم خوشبختی بخشیدی خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی تو با لبخند شیرینت بهم عشقو نشون دادی تو رویای تو بودم که واسه من دست تکون دادی از بس تو خوبی میخوام باشی تو کل رویاهام تا جون بگیرم با تو باشی امید فرداهام
[ چهارشنبه دهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 13:53 ] [ علی ]
صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی صدات میاد اما خودت کجایی؟ وا بکنیم پنجره ها رو یا نه ؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه ؟ بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد بهار اومد با یه بغل جوونه عید آورد از تو کوچه ، تو خونه حیاط ما یه قربیل ، باغچه ما یه گلدون خونه ما همیشه ، منتظر یه مهمون بهار بهار یه مهمون قدیمی یه آشنای ساده و صمیمی یه آشنا که مثل قصه ها بود خواب و خیال همه بچه ها بود آخ که زود قلک عیدی هامون وقتی شکست باهاش شکست دلامون بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد خنده به دلمردگی زمین کرد چقدر دلم فصل بهارُ دوست داشت واشدن پنجره ها رو دوست داشت بهار اومد پنجره ها رو وا کرد منو با حسی دیگه آشنا کرد یه حرف یه حرف حرفهای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد دروغ نگم هنوز دلم جوون بود که صبح تا شب دنبال آب و نون بود [ شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 15:4 ] [ علی ]
![]() دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره ای اخلاص د ریا کردنش با من اگر درها برویت بسته شد دل بَرمَکن باز آ درِاین خانه دق الباب کن واکردنش با من به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را بیاور نیک وبد را جمع و منها کردنش با من چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان بخوان این آیه را تفسیر ومعنا کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من [ جمعه یکم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 23:15 ] [ علی ]
|
||
| href="http://www.weblogskin.com"target="_blank"> Weblog Themes By : weblog skin ] | ||