شعر
شعر و ادب
قالب وبلاگ
لينک هاي مفيد

صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه ؟

تازه کنیم خاطره ها رو یا نه ؟

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه

عید آورد از تو کوچه ، تو خونه

حیاط ما یه قربیل ، باغچه ما یه گلدون

خونه ما همیشه ، منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی

یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود

خواب و خیال همه بچه ها بود

آخ که زود قلک عیدی هامون

وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد

خنده به دلمردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهارُ دوست داشت

واشدن پنجره ها رو دوست داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد

منو با حسی دیگه آشنا کرد

یه حرف یه حرف حرفهای من کتاب شد

حیف که همش سوال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود

که صبح تا شب دنبال آب و نون بود
[ شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 15:4 ] [ علی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شعر و ادب
لينک هاي مفيد
امکانات وب