|
شعر شعر و ادب
| ||
|
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از كجا وز كه خبر آوردی ؟
گرد بام و در من
بی ثمر میگردی نه ز ياری نه ز ديار و دياری باری برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند قاصدك در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم ميگويد كه دروغی تو ، دروغ
كه فريبی تو ، فريب ولی ... آخر ... ای وای راستی آيا رفتی با باد ؟ با توام ، آی ! كجا رفتی ؟ آی راستی آيا جايی خبری هست هنوز ؟ مانده خاكستر گرمی ، جايی ؟ در اجاقی طمع شعله نمیبندم ... خردك شرری هست هنوز ؟ قاصدك ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گريند [ پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 19:47 ] [ علی ]
|
||
| href="http://www.weblogskin.com"target="_blank"> Weblog Themes By : weblog skin ] | ||