|
شعر شعر و ادب
| ||
|
هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست ما بفلك می رويم عزم تماشا كراست؟ ما بفلك بوده ايم يار ملك بوده ايم باز همانجا رويم جمله كه آن شهر ماست خود ز فلك برتريم وز ملك افزون تريم زين دو چرا نگذريم؟! منزل ما كبرياست گوهر پاک از کجا! عالم خاک از کجا! بر چه فرود آمديت؟ بار کنيد اين چه جاست؟ بخت جوان يار ما، دادن جان كار ما قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست از مه او مه شکافت ديدن او بر نتافت ماه چنان بخت يافت او که کمينه گداست بوی خوش اين نسيم از شكن زلف اوست شعشعه ی اين خيال زان رخ چون والضُحاست در دل ما در نگر هر دم شقّ قمر کز نظر آن نظر چشم تو آنسو چراست؟ خلق چو مرغابيان زاده ز دريای جان كی كند اينجا مقام؟! مرغ كزان بحر خاست؟ بلكه بدريا دريم جمله در او حاضريم ور نه ز دريای دل موج پياپی چراست؟ آمده موج الست كشتی قالب بُبست باز چو كشتی شكست، نوبت وصل و لقاست [ یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 14:0 ] [ علی ]
|
||
| href="http://www.weblogskin.com"target="_blank"> Weblog Themes By : weblog skin ] | ||