|
شعر شعر و ادب
| ||
|
در موج تاب ، آينه چو چشم گشودم
آنقدر پير گشته بودم كه لوح حمورابي را مي توانستم به جاي شناسنامه ارائه دهم بودن چه سود ؟ با خورد و خواب دلفسرده تر از مرداب طرحي ز يك سراب ، نقشي عبث بر آب بايد شناخت ، ورنه بناگاه خوشبخت مي شوي بي رحم و تنگ ديده و دل سنگ مي شوي قارون چنانكه شد گند كثيف خوشبختي را با عطرهاي عربستان نمي تواني شست [ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 13:23 ] [ علی ]
|
||
| href="http://www.weblogskin.com"target="_blank"> Weblog Themes By : weblog skin ] | ||