شعر
شعر و ادب
قالب وبلاگ
لينک هاي مفيد
یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید...؟

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:16 ] [ علی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شعر و ادب
لينک هاي مفيد
امکانات وب