شعر
شعر و ادب
قالب وبلاگ
لينک هاي مفيد
تلخم مپیچ ، ای دوست تلخم 

آری رهایم کن در این مرداب جانکاه 

بگذار در این واپسین دم 

با درد خود دلگرم باشم 

ناگاه تیری از کمین برخاست ، بنشست 

تا پر میان سینه ی من ؟

دیدم که جنگل سنگ شد در دیدگانم 

شب نرم ، نرمک ، ریخت در رود روانم 

صیاد من کیست ؟

جز شاخ های سرکش پر شکوت دیرینه ی من 

بگذار و بگذر 

بگذار در این واپسین دم 

گه گاه با لیسیدن خوناب زخمم 

سرگرم باشم

نصرت رحمانی

[ سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 11:57 ] [ علی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شعر و ادب
لينک هاي مفيد
امکانات وب