|
شعر شعر و ادب
| ||
|
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
كه نامی خوشتر از اینت ندانم و گر هر لحظه رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت نخوانم تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی تو شیرینی ، كه شور هستی از توست شراب جام خورشیدی ، كه جان را نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از توست به آسانی ، مرا از من ربودی درون كوره ی غم آزمودی دلت آخر به سرگردانی ام سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی همی گفتند: -دل از عشق بر گیر ! كه : نیرنگ است و افسون است و جادوست ! ولی ما دل به او بستیم و دیدیم كه او زهر است ، اما نوشداروست! چه غم دارم كه این زهر تب آلود تنم را، به جدایی می گدازد از آن شادم كه در هنگامه ی درد غمی شیرین دلم را می نوازد اگر مرگم به نامردی نگیرد مرا مهر تو در دل جاودانی است و گر عمرم به نا كامی سر آید تو را دارم كه مرگم زندگانی است [ چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 17:9 ] [ علی ]
|
||
| href="http://www.weblogskin.com"target="_blank"> Weblog Themes By : weblog skin ] | ||